محمد بن هندوشاه نخجوانى

81

صحاح الفرس ( فارسى )

نقيبان ز ديدن « 1 » بماندند كند * كه ايشان هميشه نباشند غند « 2 » فصل فاء « 3 » فترد : چيزى باشد « 4 » كه از هم بدرند . خسروى گفت : بيت خود طرازيد باز خود بفترد « 5 » * خود برآورد و باز ويران كرد « 6 » فرزد : سبزه‌ايست كه در ميان « 7 » آب باشد « 8 » ( و شايد كه در مرغزارها نيز باشد و بزمستان و تابستان سبز بود ) « 9 » و بيخش محكم باشد . ابو شكور گفت : بيت فروتر « 10 » ز كيوان ترا اورمزد * برخشانى « 11 » لاله اندر فرزد « 12 » فرغند « 13 » : گنديده باشد . عماره گفت : بيت معذور است اگر « 14 » با تو نسازد زنت « 15 » اى عز « 16 » * زان گند دهان تو و زان بينى فرغند « 17 » فركند « 18 » : راه سيل باشد كنده شده و جاى آب ايستاده « 19 » . عماره گفت : بيت از پشت يكى جوشن خر پشته فرو نه « 20 » * كز داشتنش « 21 » عيبهء « 22 » جوشنت « 23 » بفر كند فرهمند « 24 » : خردمند باشد . فژغند : گياهيست كه « 25 » چون لبلاب و كدو بر « 26 » درخت پيچد و خشك كند « 27 » . رودكى « 28 » گفت : بيت ايا سرو نو در تك و پوى « 29 » آنم * كه فژغند وارى بپيچم بتوبر « 30 » فغند : جستن باشد چون جستن آهو « 31 » . فرالاوى گفت : بيت هم آهو فغند است و هم تيز تك * هم آهسته خويست و هم تيزگام

--> ( 1 ) - ط : رقيبان ( 2 ) - دهخدا در حاشيهء « د » نوشته‌اند : « بىشك اصل شعر اين بوده است : چو راهى ببايد سپردن بگام * بود راندن و تعبيه بىنظام نقيبان ز راندن بمانند كند * كه ايشان هميشه نباشند غند » / ك : دو بيت عنصرى را ندارد . ( 3 ) - ك : عنوان را ندارد ( 4 ) - ك : چيزيست ( 5 ) - د : طرارند و خود . . . ( در حاشيه : طرازيد و بازخود ) ( 6 ) - ك : بآز كرد ايران ( 7 ) - ك : زير ( 8 ) - د : در ميان آب كه مدام سبز بود ( 9 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است ( 10 ) - ط : فراتر ( 11 ) - دهخدا در حاشيهء « د » افزوده‌اند : ( « ز كيوان فروزانتر و اورمزد ؟ ؟ - بزيبائى ؟ » ) ( 12 ) - ك : مثال را ندارد ( 13 ) - ط / ك : بدون حركات و غير مشكول ( 14 ) - د : ار ( 15 ) - د : « زنت » ندارد ( 16 ) - ط : حر ( ظ : خر ) ( 17 ) - ك : « معذور بود كر زنت نسازد اى مرد * زان گند دهان تو و ان بينى فرغند » ( 18 ) - ك : اين لغت را ندارد ( 19 ) - ط : جاى بجا ايستاده ( 20 ) - ط : خر بشبه كروز / د : خرپشته پشته فرو نه ( 21 ) - « لف 89 » در حاشيه : داشتنت ( 22 ) - د : غيبهء / « لف » : غيبه و ( 23 ) - ط : جوشنت ( 24 ) - ك : اين لغت را هم ندارد . ( 25 ) - ك : « كه » ندارد ( 26 ) - ك : كه بر ( 27 ) - ك : « و خشك كند » ندارد / د : چيزى باشد كه بر درخت زنند تا شاخها را خشك كند و همچون لبلاب و شاخ كدو بر درخت پيچيده ( كذا ) ( 28 ) - د : روذكى ( 29 ) - ك : تكاپوى ( 30 ) - ك : به پيچم به تو ( 31 ) - ك : محل سوارى است